عملیات نهائی حج تمتع شبیه یک عملیات نظامی است، با همان مراحل و همان رویدادهای شب عملیات و تثبیت خط و نگهداری متصرفات❗️...

احرام و طواف و سعی اولیه، به معنای پذیرش ابتدائی و اقرار به توحید است، همان شرط مسلمانی و پوشیدن لباس اسلام و توحید❗️...
عرفات مانند چادرهای اجتماعی پشت خط در شبهای عملیات و راز و نیاز و آمادگی روحی و معنوی برای مبارزه با شیطان بیرونی و نفس درونی است❗️...
مشعر مانند نقطه رهائی و تجهیز و تسلیح و جمع آوری سنگ و مهمات و انتظار برای حمله به خط دشمن که در منا قرار دارد❗️...
ورود به منا توام با حمله به دشمن شیطانی و جمره ها است❗️...
قربانی دادن به منزله پذیرش فنای نفس و شهادت است❗️...
حلق و تقصیر، به معنای پذیرش جانبازی و جراحت در نبرد است❗️...
بیتوته در منا، به مدت سه روز و هر روز حمله به سه جمره، شیاطین و دشمنان به منزله استقامت و استمرار مبارزه با شیاطین، نفس و تثبیت خط است❗️...
پس از آن نیز توحید عملی با طواف و سعی نهائی تکمیل و مومنانه میگردد و بازگشت موحدانه به زندگی و حیاتی پاک❗️...
 این مراحل به منزله تاکید بر نبرد اصلی و جهاد اکبر و بزرگتر در زندگی با زشتیهای نفس و احراز بندگی خالصانه است و نمایش و تمرین مبارزه با شیطان، فنا و قربانی شدن و جانبازی، در حقیقت نمودی حقیقی در مبارزه با دشمن اصلی و درونی است❗️...
اما چقدر از این هدف تربیتی حج محقق می‌شود و انسانها متوجه نمادها و اشاره ها میگردند و چقدر این موارد برای حاجیان تشریح میشود، تا هدف این مناسک و مراسم نسبتا طولانی و پرهزینه فهم گردد⁉️...

علی ضروری زنوز


برچسب‌ها: حج, عید قربان, حلق و تقصیر, فلسفه حج
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

کلمه مروت ـ که از ریشه «مرء» گرفته شده، به معنای «مرد» است ـ معادل مردی و مردانگی است و مراد از آن، شخصیت انسانی و انسانیت است.

 در حقیقت، مروت صفتی است نفسانی که انسان را به کسب اخلاق پسندیده و ترک اخلاق فاسد و پست، وادار می کند. معادلهایی که برای این واژه نقل شده بسیار است. از آن جمله جوانمردی، بزرگواری، انصاف، عیّاری، رجولیت و فتوت است.» (مآخذ دارد)
به تاکید پیامبر ص، رحم حقیقی، رحم به عموم و عام است، نه فقط در حق همکیشان و همراهان❗️...
 با نزدیکان نیز چه همفکر و چه مخالف ما باشند، باید با رحم و مدارا رفتار نمود، در زمینه حق و حقوق مالی ایشان و عدم ظلم، ستم و اجحاف در حق آنها❗️...
جوانمردی، مردانگی، فتوت و مروت، اخلاق و فضیلتی عملی است و نشانه انسانیت، ادب و تربیت❗️...
هر قدر بدور از مردانگی و مروت باشیم، بی وجود و بی رحم تر میشویم، خروجی اش نیز پستی و ظلم و ستم است❗️...
در رحم، بخشندگی هم هست، که نشانه عزت نفس، مروت و فتوت است❗️...

علی ضروری زنوز


برچسب‌ها: رحم, مروت, رحم و مروت, فتوت
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

خیلی ها که در شهرها زندگی می‌کنند، انتظار پرواز نمی کشند، اما کسانی نیز در سالن انتظار منتظر پرواز اند، در سالن انتظار میمانند تا زمان پروازشان فرا برسد و پس از تشریفات و گیت بازرسی، با پرواز عازم مقصدشان گردند❗️...

حس بعضی ها در این دنیا، زندگی در سالن انتظار است❗️...
وقتی کسی منتظر پرواز است، علیرغم زندگی عادی و فعالیت و حیات، باز هم منتظر پرواز است❗️...
 زندگی عادی را کنار نمی‌گذارد و در گوشه انتظار، عمرش را به هدر نمیدهد، بلکه از زندگی لذت هم میبرد، اما پرواز را نیز بخاطر دارد و لحظه به لحظه، آماده آن است❗️...
انگار اینجا مانده است، تا امری و درکی را به سرانجام برساند و علت انتظار همان است❗️...
اگر در مقصد، معشوقی نیز داشته باشد، بجز او در این جهان نمی بیند، مثل مجنون که در شکار آهوئی، او را بحال خود رها کرد، چون که گفت، در او چیزی به لیلی میماند❗️...
 فکرش همیشه آنجاست و اینجا را مثل همان سالن موقت انتظار میبیند، که باید برود تا نزدیکتر شود و برسد❗️...
چه زیبا گفت سهراب سپهری🌹🌱

در دل من چيزي است
مثل يك بيشه نور 
مثل خواب دم صبح
و چنان بي تابم
که دلم مي خواهد
بدوم تا ته دشت
 بروم تا سر كوه
دورها آوايي است
كه مرا مي خواند

علی ضروری زنوز


برچسب‌ها: دنیا, آملدگی مرگ
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

واقعیت آن است که بعضا جایگاه محو و فناء در حد لازمه فهم عرفان، مورد توجه قرار نمیگیرد و در بعضی مکاتب عرفانی شرقی و غربی  به آن توجه نیز نمی نمایند، که موجب نزول سطح دسترسی است❗️...

عرفان نظری و حصولی، بیشتر با فلسفه قرین است، تا با عشق عرفانی و با آنکه تسلط تئوریک دارند اما بصورت تجربی، عرفان را نیازموده اند و بعبارتی عشق را تجربه ننموده اند...
ای بی خبر از سوخته و سوختنی
عشق آمدنی بود نه آموختنی
مثل کسی که عشق مجازی را نیز بدون شرط محو شدن در معشوق ادعا نماید، در حالیکه بیشتر شهوت و هوس، یا غیر عشق است❗️...
عشق گذرگاهی است برای محو خودبینی و خودپرستی و از خویش به در شدن برای کمال نفس، که همان طی مراحل فناء نفس است❗️...
خیلی ها ادعای عشق مینمایند، به طبیعت، به حیوانها، پادشاه، فوتبال، هنرپیشه ها ... حتی فردی داعشی که به ادعای عشق بهشت، عملیات انتحاری انجام میدهد، اما انتحار خویش، مترادف فنا و محو عاشقانه نیست، بلکه از روی بیماری، افسردگی، خشم، عصبیت و جهل است❗️...
خیلی ها نیز ادعای عشق به اهلبیت را مینمایند، در حالیکه بر خلاف مشی آنها عمل مینمایند و بیشتر اهل تبرا و خصیصه نفرت و دشمنی اند، تا تولی و عشق و فناء اهل ولایت و قرب❗️... 
عشق با معرفت و تحول مثبت توام است، نه با جهل، تعصب و نزول❗️...
عشق و محو و فنا، بیداری را رقم میزند و به فضای متفاوت علم حضوری و کشف و شهود میبرد❗️...
عرفا عشق را واسطه بین هجر تا وصل معرفی کرده اند، خودش هدف نیست، انگیزه ای والا است برای بردن و وصل نمودن❗️...
خاصیت عشق از خود رها شدن، چشم دل باز کردن و زیبا دیدن جهان است❗️...
چشم دل باز کن که جان بینی
آن‌چه نادیدنی‌ست آن بینی
گر به اقلیم عشق روی آری
همه آفاق گل‌سِتان بینی
محو و فناء، طرح ادعا، تظاهر و مشابه زهد ارادی نیست، در واقع نشانه اصلی عشق است و مصداق عملی این شعر مولانا، که شرطش از خود و نفس رهیدن است:
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست
اجزاء وجود من همه دوست گرفت
نامی است ز من بر من و باقی همه اوست
عرفان، قطعا نقض کننده جایگاه سایر علوم و معارف نیست، آنها هم محدوده و اهل متناسب با حوزه معرفتی خود را دارند و حتی فلسفه و امور عقلی، کاربرد بیشتری در زندگی اجتماعی و امور سیاسی و نظام دهی اجتماعی دارد❗️...
بعضاً اخلاق را با عرفان اشتباه میگیرند و همچنین اساتید شریف اخلاق را با عارفان عملی و حتیً اهل عرفان نظری و علوم غریبه را نیز با عارفان عملی⁉️...
اینها هر چند جایگاه ویژه خود در علوم عقلی و تزکیه و تعلیم را دارند، اما عارف عملی، عاشق و اهل فناء تلقی نمیشوند، همانگونه که تجربه عشق و محو، با توصیف عشق متفاوت است❗️...
فناء، مراتب بسیار دارد و عارف پس از تجربه اولیه فناء و ورود به «ریل دوم» که معرفت حضوری است، منزل به منزل سیر داده میشود، هم دریافت‌های نغز عقلانی فطری دارد و هم با چشم عاشقانه، زیبائیهای اینسوی و آنسوی را می بیند که دیگران نمی بینند، مثل همان چشمی که معشوق را زیبا می بیند❗️...
لذا یقین حضوری می یابد، به آنچه قبلاً فقط باور داشته و حاصل علم حصولی بوده، بنابراین خرافات، موهومات و زنگارها در مورد دین و دنیا زدوده میشوند و از منبع ناب و مستقیم، آگاهی و معرفت اخذ میگردد❗️...  
البته این را نیز باید اذعان نمود که با اینهمه توصیف عرفان و عارفان، خود عرفان نیز در مرحله ای از فناء، هیچ دیده میشود و به کشف نادانی در بی نهایت میرسد، که عنوان حیرت دارد نه نادانی❗️...
لذا باید توجه کرد که عرفان نیز احاطه کامل به غیب و آشکار نیست، فلذا غلو و تقدیس در تکریم عارفان نیز، نابجا و خرافی است و نشانه عدم شناخت و نه احاطه علمی❗️...
عرفان، در نهایت، هنر عاشق جهان شدن است، لذا عشق نیز بی ادعائی است و ندیدن هیچکس، حتی خویش و فقط دل‌مشغولی به یکسوی که همه سوی و معشوق است❗️...
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
... فقط او را دیدن، دیگران را هم در او دیدن و محو معشوق و زییائیها گردیدن❗️...
 لذا در عشق و عرفان، هیچ ادعائی موضوعیت ندارد، حتی در زمینه هدایت غیر ارادی خلق، مثلا مولانا به قصد هدایت خلق، به نظم شعر نگفت، یا افکارش را به نثر ننوشت و بسیاری از بزرگان دیگر و فقط شرح و بیان عشق و سیاحت بود❗️...
 
ما گدایان خیل سلطانیم
شهربند هوای جانانیم
بنده را نام خویشتن نبود
هر چه ما را لقب دهند آنیم
گر برانند و گر ببخشایند
ره به جای دگر نمی‌دانیم
تو به سیمای شخص می‌نگری
ما در آثار صنع حیرانیم

علی ضروری زنور


برچسب‌ها: محوشدن, فناء, محو و فناء, عشق
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

در مورد خودبنیادی معرفت دینی بحثهای دیگری نیز مطرح شده که هدف آنها جدا کردن حوزه معرفت دینی از معارف فلسفه و عرفان است که از ناحیه معتقدان به مکتب تفکیک مطرح شده است، یعنی لزوم تفکیک را همین میدانند❗️...

بنده آن مطلب را نهایتا در عرصه تئوریک میدانم، اما در عرصه عملی دینداری، تجمیع معارف برای گذار سالم از جزمیت، عصبیت و عدم اکتفا به یک معرفت خاص در حوزه دینداری را فهم میکنم، یعنی تاکید به نوعی دیگر از خودبنیادی که اگر نباشد دینداری که بخشی از جهان مرتبط به هم است، ناقص و معیوب از کار در می آید❗️...
فلسفه، حکمت، کلام و همچنین اشراق و عرفان، یا همان خروجی عقل و علم حضوری، موجب ایمان عمیق تر و غیرسطحی تر میگردند و نیز موجب عدم اکتفا به تقلید و تبعیت صرف در دین که خطرات مسبوق بسیاری داشته است❗️....
شما فکر کنید اینهمه دیندار در طول تاریخ که دینداری خود را متکی بر تبعیت و تقلید صرف از اشخاص و منقولات نموده اند، چقدر در انحراف، جنایت و عصبیتهای جاهلی فرو غلتیده اند⁉️...
امامت نیز متکی بر شناساگر درونی است و با نقب و تعمق، هدایت‌گری اش فهم میشود❗️...
اینکه انسانها دینداری خود را به اشخاص و اقوال گره نزنند و به عقل و وجدان حضوری نیز مزین باشند، شرط خودبنیادی لازم و استقلال دینداری است❗️...
قطعا هدایت از درون و تکوینی است که بستر هدایت از بیرون و تشریعی میگردد و بیرون نباید ضد رهنمودهای فطری تکوینی باشد❗️...
تفکیک معرفت دینی از سایر معارف شاید یک کلاسه بندی تئوریک باشد، اما در امر «دینداری»، باید اهل تجمیع همه معارف بود، یعنی تجمیع نقل و عقل و توجه به هشدارهای وجدانی و فطری، زیرا آفریدگار همه اینها یکی است و همه اینها برای همین زندگی و معرفت توامان لحاظ شده اند❗️...
اگر دینداری را فقط به کلمات گره بزنیم، اگر فقط به اشخاص گره بزنیم، اگر به حکومت و قدرتها گره بزنیم و از خود اراده و فهمی بروز ندهیم، در حد یک ماشین خواهیم شد، نه یک انسان خودآگاه و مسئول❗️ و در فقدان آن محرک و دستاویز بیرونی، خاموش و راکد خواهیم گردید❗️...
طوری باید دیندار باشیم که در تنهائی مطلق هم دیندار بمانیم و اگر در میانه انحرافات متدینان هم قرار گرفتیم، دین را منحصر به تبعیت از آنها ندانیم و باز هم بتوانیم دیندار بمانیم و نپنداریم که با عدم تبعیت از آنها بی دین و بلاتکلیف میشویم، یعنی در امر دینداری، خودبنیاد و مستقل هم بتوانیم ادامه دهیم ❗️... 

علی ضروری زنوز


برچسب‌ها: استقلال رای, آزادگی, خودبنیادی در دین, انحراف
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

سلسله عثمانی از یک قبیله آغاز گردید، از قبیله ای ترک ترکمن بنام کایی و عثمان فرزند جنگاور رئیس قبیله ال طغرل بود❗️...

عثمانیان اهل سنت حنفی بودند و اسیر آلام اشغالگری مغولها، صلیبی ها و ایلخانیان و ظلم و کشتار و غارت توسط آنها و عثمان و پدرش ال طغرل درگیر جنگهای بسیاری با آنها گردیدند❗️...
در مردان قبیله شخصیتی مسن معرفی میشود بنام «بامسی بی» که بسیار جنگاور و سلحشور است و متواضع و حامی عثمان و پدرش در تمامی جنگها، که در نهایت بدست فرماندهی مغول کشته میشود❗️...
از صفات بارز این جناب بامسی بی، در عین جنگاوری و تعلیم شمشیر و نبرد به اهل قبیله، نازک دلی و رحم و شفقت بارز اوست، بصورتیکه دو نفر از فرماندهان مغول و یک فرمانده مخوف و ارشد صلیبی‌ها در زمان اسارت و هم صحبتی با او، عاشق صفای باطن و مردی و مردانگی توام با مهربانی و رحمت او میگردند، مسلمان میشوند و با بامسی بی رابطه فرزند و پدر برقرار میکنند و یاور اهداف مخفی و علنی عثمان که رئیس کایی ها و متحد کننده سایر قبائل بوده است میگردند❗️...
 این را بدانیم که مردانگی و صفات بارز اخلاقی در هر که هست صفتی نیکو و الهی است و عامل جذب و رحمت❗️...
سلسله عثمانی با شکست دادن مغولها و صلیبی ها، حکومتی اسلامی را بنا نهاد، که عالمگیر گردید، اما بمرور دچار عوارض قدرت، سلطنت موروثی، رقابتهای خونین خاندان سلطنتی برای کسب قدرت، اشرافیت و تجاوز از حدود عدل و داد توسط ینی چری های مدافع آن گردید و با تضعیف ساختاری، مقهور تحولات جنگ جهانی شد و منقرض گردید❗️...
دراویش حنفی مانند «اده بالی» نقشی پر رنگ در پرورش عثمان و نصیحت و هدایت او داشته اند❗️...
در مورد تاریخ مکتوب قبل از شروع خلافت عثمانی، بدلیل گمنام بودن و عدم ثبت وقایع، اخبار زیادی وجود ندارد و در همین حد ترسیمی موجود است❗️..
سرگذشت دیگران در طول تاریخ، سنة الاولین و موعظة العبره است❗️...
در هر موضعی، از رحمت و رحم نباید دور گردید که شرط سلامت عقل و دین و خضوع قلبی در پیشگاه خالق است❗️...

علی ضروری زنوز


برچسب‌ها: اهل رحمت, جمع شجاعت و رحمت
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

فطرت، همان دین راستین است و ادیان، مذاهب و فرقه ها باید با آن وحدت داشته باشند، فقط یک دین واحد وجود دارد، که در فطرت انسان مستور است و اگر آن نبود، حقانیت یا عدم حقانیت ادیان بیرونی نیز درک نمیشد، یعنی شناسنده و هدایتگر از درون است.
آیه فطرت تاکید دارد که دین حنیف و خالص، خالى از هر گونه تفاوت و تکثر است و خداوند در سرشت همه انسانها قرار داده است، سرشتى جاودانى و تغییرناپذیر، ولی بسیارى از مردم متوجه آن در درون خویش نیستند.
علامه بزرگوار طباطبایی از عبارت «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها» (همان سرشتی که خدا مردم را بر آن سرشته است) نتیجه گرفته‌اند که تنها یک راه برای سعادت انسان‌ها وجود دارد، برطبق این عبارت، انسان از فطرتی خاص یعنی نحوه خاصی از وجود برخوردار است که او را به راهی معین هدایت می‌کند تا به هدفی که برای آفرینش او درنظر گرفته شده است، برسد؛ همان‌طور که دیگر موجودات نیز به هدفی که برای آن آفریده شده‌اند، هدایت می‌شوند.
پیامبرص فرمود:
همه با یک فطرت و سرشت متولد میشوند، اما به متابعت از پدران و آباء خویش، یهودی، نصرانی یا مجوس میگردند.

علی ضروری زنوز


برچسب‌ها: دین راستین, فطرت, وجدان, حجت درونی
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

یا تا بحال در فضای مجازی با یک وهابی حامی داعش و القاعده مواجه گردیده و وارد بحث شده اید تا رفتارهایش را تجربه نموده باشید⁉️ ...

یک زمانی در فیسبوک که از طیف های مختلف در صفحه بنده حضور داشتند، فردی وهابی هم بود که بعضی وقتها که بحث تحلیلی علیه تندروی و افراط و روشهای مذموم خلافت بود، وارد بحث میگردید، انگار رصد مینمود و روش‌هایی را که سازماندهی شده بود بروز میداد:
آنها برای اجرای دو روش هجومی توجیه شده بودند:
یکی آنکه وارد مباحثه جدی نشوند، چون قرار نبود چیزی یاد بگیرند، آنها فقط باید صفحه را مملو از عقائد خود میکردند، لذا این فرد از بایگانی اش کلی مطلب آماده شامل تهدید، تکفیر و توهین را ردیف مینمود، تا ایجاد رعب کند و فتح صفحه حقیر را اعلام نماید و پرچم تسخیر نصب کند❗️...
مطالبش هم عمده اش توهین و فحاشی بود و متنهای طولانی و ردیه هائی که شامل تکفیر و توهین میگردید❗️...
به من هم می گفت، رافضی مرتد کافر‼️...
بنده فهمیده بودم که با خود این فرد نباید بحث کنم، چون گوش نمیداد و توجهم را باید روی ناظران و شاهدان بحث متمرکز نمایم، لذا مطالب کوتاه و مستدل تاریخی و منطقی را در جوابش می‌نوشتم، تا ناظران مواجهه در مورد دو تفکر داوری نمایند، اما ایشان مذبوحانه و انتحاری، به پاسخ حقیر، با رگبار مطالب آماده و داخل خورجینش جواب میداد، تا بزعم خود پاسخم را میان آنها گم و محو نماید❗️...
به ایشان تذکر میدادم که توجه نماید که دارد خودش را منفور جمع مینماید و پاسخهای خصمانه و تندش در این جمله خلاصه میشد که:
برایش مقبولیت اهمیت ندارد، فقط آمده تا عقیده خودش را حاکم نماید، حتی با عملیات انتحاری یعنی خود تخریبی و فقط برایش وظیفه و تکلیف فرقه ای و مذهبی مهم بود که او آن را اسلام خالص و برگزیدگی الهی می پنداشت‼️...
لذا این نکته هم دومین مشخصه او بود که قضاوت و نفرت دیگران برایش مهم نبود، فقط آمده بود تا وظیفه دینی اش را طبق دستور و عقیده، با ایجاد رعب در میان کافران مفروض به انجام برساند❗️...
 اهل جمود و تحجر که تمثیل سنگ و جامدند و در اعتقاد غیر زنده شده اند، برایشان مقبولیت، وجدان، منطق، تفکر و تحقیق نمودن ممنوع و خارج از دینداری است، برای یک داعشی متعصب هیچ ورودی از دیگران و کافران❗️و حتی تفکر و خودآگاهی شخصی مجاز نیست، فقط عمل به آنچه به آنها از تاویل قرآن و سنت آموخته شده و ماموریتی که امیر و  آمر فرقه ای به آنها امر نموده مبنا است❗️...
 این امر بسیار تاسفبار است که در عقیده مسخ و تسخیر میشوند و تبدیل به یک ربوت و ماشین که از تمام استعدادهای انسانی و قوای شناختی خدادادی بی بهره میگردند❗️...

سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ🌹
 «منزّه است پروردگار تو، پروردگار عزّتمند و پرشکوه از آنچه آنان توصيف مینمایند»🌱

علی ضروری زنوز


برچسب‌ها: داعشی, وهابی, سلفی, جمود
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

اگر خواستیم اهل تفکر و فلسفه باشیم، از آنهائی باید باشیم که سعی میکنند ثابت نمایند که، سفید - سفید است و سیاه هم سیاه❗️...

یعنی حقیقت ساده و بسیط را از پشت پیچیدگی کثرتها و موانع نفسانی، کشف و وصف نمودن‼️...
در مقابل نیز عده ای هستند که، منطق، فلسفه و تفکر را برای پیچاندن حقیقت، جدل، جهر به سوء، سفسطه، مغلطه و استدلالهای فریبکارانه میخواهند، تا ثابت نمایند که، سیاه - سفید است و سفید - سیاه‼️...
حقیقت، با هشدار وجدان و قاصدکهای معرفت و الهام که گهگاه بر وجودمان می نشینند، به همگان میرسد، اما معمولا منافع، ترسها و دلبستگیها نمی‌گذارند که پذیرفته شوند❗️...
کدری و سیاهی عمق درون، به ما هشدار میدهد که تفکراتمان نفسانی و ظلمانی است، اما هشدارها را پس می‌زنیم یا میپوشانیم، تا راه خویش را برویم‼️...
اگر پیرو بدیهیات، واضحات، شفافیات و پیراستیگیها باشیم، اهل حق و حقیقتیم ...
... زیرا حقیقت، ساده، بسیط و غیر پیچیده است، اما نفس و ذهن، پیچیده و  غیر قابل فهمش میکند❗️...
 
«به راستى ما راه (حق) را به او نمايانديم، خواه شاكر (و پذيرا) باشد، خواه ناسپاس (و پوشاننده حقیقت)»🌱
إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً🌹

علی ضروری زنوز


برچسب‌ها: الهام, وارده, فطرت, وجدان
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |

برای آنکه نشئه حیات را درک کنیم، باید این حس را داشته باشیم که در اطرافمان هیچ موجودی و شیئی وجود ندارد، مثل یک فضای کاملا خالی، مثل دشت و صحرائی خشک و برهوت❗️...

آنوقت حتی تکه برگی کوچک و خشکیده بر روی زمین، متعجبمان خواهد کرد، زیرا نشانه ای از حیات و وجود است❗️...
و سپس، یک به یک موجودات اضافه خواهند شد، آسمان و خاک، آب، گیاهان و علفزار، درختان، حیواناتی مثل همین گربه ها، سگها، پرندگان و ...، همچنین ساختمانها و بناها و از همه مهمتر انسانهای اطرافمان، با طبع ها و خلق و خوهای متفاوتی که دارند❗️...
حتی وجود بدها، شریرها، پلیدها و درندگان نیز اعجاب آور است، تحسین چگونگی رقم خوردن این تضادها در کنار یکدیگر و شگفتی صفات متضاد و رنگ آمیزی حیات با آنها❗️...
انگار خلقت را جلوی چشمانمان، یک به یک اضافه میکنند، مثل نقاشی شدنی و ترسیمی سریع و عظیم❗️...
در فضاهای خالی، موجودات از نبود و عدم، بود میشوند و وجودشان بمرور اطراف را پر مینماید❗️...
این حس تعلیق و تفکر، همان حس تحسین و شکرگزاری است❗️...
قطعا خود خالق نیز، در فراتر از چنین جایگاه و تماشاگاهی، بر خلقتش «تبارک الله احسن الخالقین» گفته است❗️...
خدایا شکرت برای همه خلق ات و نعمتهایت❗️...

* «كُنْ فَيكُون» یعنی اراده میکند که:
«موجود باش، بي‌درنگ موجود مي‌شود» که صفتی برای بهشتیان هم هست. *

 (إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيئًا أَنْ يقُولَ لَهُ كُنْ فَيكُونُ)🌹
 «فرمان او چنين است که هرگاه چيزي را اراده کند، تنها به آن مي‌گويد: «موجود باش!، آن نيز بي‌درنگ موجود مي‌شود» 🌱

علی ضروری زنوز


برچسب‌ها: آفرینش, تکوین, کن فیکون, بهشت
+ نوشته شده توسط علی ضروری زنوز / صفحه نخست باز شود/ در و ساعت |


Powered By
BLOGFA.COM